تبليغاتX
درویش نامه

سخنان غافلگير کننده محسن رضائی در باره احمدی نژاد
احمدی نژاد، حداکثر يک استاندار است
کابينه اش نيروی (سرداران) دست ششم

محسن رضايی دبير مجمع تشخيص مصلحت در همايش گايران از حرف تا عمل" که در مشهد برگزار شد، بخش ديگری از اختلاف سرداران سپاه متحد احمدی نژاد و سرداران مخالف دولت احمدی نژاد را آشکار ساخت. او گفت:

در مورد چشم‌انداز 20 ساله دولت احمدی‌نژاد بسيار بدتر از دولت خاتمی عمل‌ كرده است. من بسيار سعی كردم خودم را كنترل كنم والا اين‌جا بايد كلی حرفهايی می‌زدم كه همه‌اش نقد دولت بود.

از محسن رضايی پرسيده شد؛ پس جريان حمايت خاص آقا از اين دولت چيست؟

رضايی گفت: چون اين‌ها نيروهای انقلابند، آقا از اين‌ها حمايت می‌كنند.

سوال‌كننده در جواب رضايی می‌گويد: مگر آقا با كسی تعارف دارند، يا می‌ترسند كه اگر كسی نيروی انقلاب باشد ولی در مورد چشم‌انداز بد عمل كند، تذكر ندهند؟

جواب رضايی را ببينيد:

اين‌ها نيروهای دست شش ما هستند، احمدی‌نژاد، صادق محصولی، فتاح، اين‌ها نيروهای دست شش هستند. در ضمن آقای احمدی‌نژاد نهايتاً در حد استاندار بود. از او انتظار بيشتری نداشته باشيد. يكسری شتابزدگی‌ها هم به همين دليل است. آقای هاشمی و آقای خاتمی يك عمر در سياست و مسؤوليت بودند، اما ايشان نهايتاً استاندار يك استان بودند.

آقای احمدی‌نژاد دولتش الآن با دو مشكل مواجه است:

1.عدم كارآمدی  

2. مساله تورم و گراني

ايشان اول قبول نمی‌كردند و همه‌اش می‌گفتند: اين‌ها غلط است، و اين‌ها كذب است. حالا ديگر قبول كردند.

در جريان انجام چشم‌انداز با آمدن اين دولت ما دو سال عقب افتاديم و دولت و مجلس در اجرای چشم‌انداز كند عمل می‌كنند.

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386ساعت 19:44  توسط درویش حمید | 

ماجرای مبارزه با بد حجابی برای چیست؟

ماجرای کش دار مقابله با بدحجابی و در واقع زهرچشم گيری از مردم و منفعل کردن سياسی جامعه و انحراف افکار عمومی از مهم ترين مسائل اقتصادی و سياسی کشور. کسی نبايد فرصت پيدا کند تا بپرسد "جزيره ابوموسی را چرا واگذار می کنيد؟"، "خطر حمله به ايران چقدر است؟"، "چطورشد که همگی طالب مذاکره با امريکا شديد؟"، " ماجرا پناهگاه زير زمينی در زير حرم امام رضا چيست که رهبر از فروردين تا کنون دوبار برای بازديد از پيشرفت کار آن به مشهد سفر کرده است؟"، " چرا معلم و کارگر را مقابل مجلس کتک زديد؟" و...

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386ساعت 19:34  توسط درویش حمید | 

مقابله با بد حجابی از کجا تا کجا

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386ساعت 19:31  توسط درویش حمید | 
هديه شيوخ امارات به احمدی نژاد:
کتابی به 5 زبان
"اشغال 3 جزيره توسط ايران"

همزمان با ورود احمدی نژاد به ابوظبی مرکز مطالعات و تحقيقات استراتژيک امارات اقدام به پخش وسيع کتابی کرده است بنام "ابوموسی ، تنب کوچک و بزرگ ، سه جزيره اشغال شده امارات".

اين کتاب که در تيراژ بالا و به 5 زبان عربی، انگليسی ، فرانسه، اسپانيايی و آلمانی به چاپ رسيده  از سه جزيره ياد شده ايرانی  بعنوان دُر و الماس خليج فارس ياد شده و آنها را جزو قلمرو امارات و در اشغال ايران ناميده است.

اين کتاب هر چند حاوی اطلاعات بی اهميت و غيرمستدلی است و بيشتر دلايل و مدارک ارائه شده در آن سخنان اين يا آن حکمران عربی و يا ژنرال بازنشسته انگليسی است، ولی آنچنان با زرق و برق و جلد اعلا و قطعی مناسب چاپ شده که بيشتر به يک کتاب مرجع می ماند. امری که دولت های ايران در هيچ برهه ای از تاريخ، حتی برای آگاهی مردم خود انجام ندادند. اتاق مخصوص اين سه جزيره در وزارت امور خارجه ايران از دوران پهلوی داير و فقط بعنوان بايگانی کتب از آن استفاده می شود.

اين کتاب در تمامی مراکز علمی و سفارتخانه ها و کنسولگری های مستقر در امارات پخش شده و عنوانش کافی است تا اماراتی بودن اين جزاير به خواننده القا شود، بدون آنکه نيازی به گشودن کتاب باشد.

در اين کتاب از سه جزيره ياد شده بعنوان منابع بزرگ نفتی ياد شده و از حساسيت بالای جغرافيايی اين جزاير در خليج فارس سخن رانده شده است و حل مشکل اين جزايربا ايران از طريق مسالمت آميز يگانه راه حل اعلام شده است.

نويسنده اين کتاب دکتر توماس ماتير امريکايی است که مشاور امور بين الملل در امريکا و فارغ التحصيل دانشگاه هاروارد است و "پی اچ دی" خود را از دانشگاه برکلی کاليفرنيا اخذ نموده است. او مدير ارشد" اتاق ديپلماسی خاورميانه " در امريکاست که تحليل ها و نظريات او در کاخ سفيد طرفداران زيادی دارد.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386ساعت 16:4  توسط درویش حمید | 

 احمدی‌نژاد در جمع نخبگان و تجار ایرانی مقیم امارات: فرار مغزها نداریم

محمود احمدی‌نژاد» روز یک‌شنبه در جمع نخبگان و تجار ایرانی مقیم امارات، تعبیر فرار مغزها از ایران را تعبیری «غلط» دانست و اعلام کرد که دولت نهم «از سفر ایرانی‌ها به همه جای دنیا حمایت می‌کند»! احمدی‌نژاد همچنین بدون اشاره به فرار سرمایه‌های ایرانی به دوبی تاکید کرد که او پیشرفت امارات متحده عربی را پیشرفت ایران و پیشرفت ایران را پیشرفت امارات می‌داند.

این اظهارات محمود احمدی‌نژاد و تاکید او بر این که فرار مغزها تعبیر غلطی است، در شرایطی صورت می‌گیرد که بنا بر آمارهای موجود، بخش عظیمی از سرمایه‌هایی که منجر به توسعه سریع امارات متحده عربی گشته توسط ایرانیانی فراهم شده که به دلیل ناامنی اقتصادی، قوانین دست و پاگیر اقتصادی یا دلایل دیگر سرمایه‌گذاری در کشوری به غیر از ایران را ترجیح می‌دهند. این سرمایه در برآوردهای اغراق‌آمیز گاه تا حدود 200 میلیارد دلار و حداقل 35 میلیارد دلار تخمین زده شده است. انتقاد محمود احمدی‌نژاد از «تعبیر فرار مغزها» همچنین در شرایطی است که سالانه بين 150 تا 180 هزار نفر از ايرانيان تحصيلكرده برای خروج از ايران اقدام می‌كنند و طبق آمار صندوق بين المللی پول، ايران از نظر فرار مغزها در بين 91 كشور در حال توسعه و توسعه نيافته جهان در مقام نخست قرار دارد.

به گزارش دفتر امور رسانه‌های رياست جمهوری،محمود احمدی‌نژاددر جمع نخبگان و تجار ایرانی مقیم امارات، تعبیر فرار مغزها از ایران را تعبیری «غلط» دانست و گفت: برخی‌ها با تعبیر غلط از عنوان فرار مغزها استفاده می‌کنند. ما فرار مغز نداریم زیرا می‌بینیم بسیاری از ارزش‌های فرهنگی ملت‌های شرق آسیا حاصل سفر ایرانی‌هاست ولی دوست داریم هر ایرانی هر توانمندی‌ای که دارد در داخل مرزهای ایران صرف کند.

محمود احمدی‌نژاد با اشاره این که «ما از سفر ایرانی‌ها به همه جای دنیا حمایت می‌کنیم» یادآور شد: ایرانیان هر جا باشند منشاء خیر و برکت و پیشرفت هستند، ما پیشرفت امارات را پیشرفت خودمان و پیشرفت خود را پیشرفت امارات می دانیم.

وی با بیان اینکه عشق ایرانی‌ها به ایران یک عشق الهی است و عزت و پیشرفت ایران دغدغه همه ایرانی‌هاست گفت: رمز پایداری یک ملت، فرهنگ، اعتقادات و ویژگی‌های انسانی آن ملت است زیرا آثار ظاهری و مادی یک تمدن از بین می‌رود اما اصالت‌ها و ویژگی‌های یک ملت در خون آن ملت جاری است و همواره ثمر می‌دهد.
محمود احمدی‌نژاد ایران را سرزمینی بزرگ با تاریخی چند هزار ساله خواند و گفت: کشور ما در طول چند هزار سال گذشته فراز و نشیب‌های زیادی را پشت سر گذاشته است اما ملت ایران زنده و سرافراز و پر نشاط تاریخ را رقم زده و در عرصه‌های گوناگون پرچمداری بشر را به سمت قله‌های انسانی و تعالی بر عهده گرفته است.

وی افزود: ایران امروز با همه سوابق در دستان من و شماست و استعدادهای مادی ایران غیر قابل شمارش است، هوش، خلاقیت، ابتکار ، اعتماد به نفس و مقاومت ایرانی‌ها مثال زدنی است.

محمود احمدی‌نژاددر ادامه سخنان خود با بیان اینکه ماموریت بزرگ امروز ما این است که در ایران پایه‌های یک تمدن متعالی، انسان ساز و یگانه‌پرست را بنا بگذاریم گفت: ما باید ایران را بسازیم و ایران پیشرفته بدون تردید بهترین الگو برای همه ملتهاست.

محمود احمدی‌نژاد خاطرنشان کرد: دنیای مادی امروز به دروغ پرچم سعادت آفرینی برای انسان‌ها را برافراشته اما به پایان خط رسیده است. دنیای آنها پر از کینه‌ورزی ، تجاوز و خودخواهی است و حاکمانشان برای پرکردن جیب‌ها دست به کشتار انسانها می‌زنند.

وی، فقر ، فساد و تبعیض را پایان اندیشه‌های مادی غرب خواند و گفت: امروز دنیا از وضع موجود به شدت خسته شده و بدنبال الگوی جدیدی می‌گردد و تنها جایی که می‌تواند این الگو را در مقابل جهانیان قرار دهد ایران است و این یک احساس مسئولیت است.

احمدی نژاد در بخش دیگری از سخنان خود با اشاره به اجرایی شدن سیاست‌های اصل 44 قانون اساسی گفت: ایران باید به سرعت به قدرت اول منطقه در بخش اقتصادی تبدیل شود و ابلاغ سیاست های اصل 44 قانون اساسی آغاز یک تحول عظیم در کشور است.

محمود احمدی‌نژاد تصریح کرد: دولت تصمیم دارد صنایع و بنگاههای اقتصادی را که در اختیار دارد از طریق بورس واگذار کند و راه برای همگان برای حضور در عرصه های اقتصادی باز است.

وی افزود: ایرانیان هر جا باشند منشاء خیر و برکت و پیشرفت هستند و ما پیشرفت امارات را پیشرفت خودمان و پیشرفت خود را پیشرفت امارات می دانیم.

احمدی نژاد همچنین با اشاره به سفر ایرانیان به کشورهای دیگر گفت: ما از سفر ایرانی‌ها به همه جای دنیا حمایت می‌کنیم اما برخی‌ها با تعبیر غلط از عنوان «فرار مغزها» استفاده می‌کنند. ما فرار مغز نداریم زیرا می‌بینیم بسیاری از ارزش‌های فرهنگی ملت‌های شرق آسیا حاصل سفر ایرانی‌هاست ولی دوست داریم هر ایرانی هر توانمندی‌ای که دارد در داخل مرزهای ایران صرف کند.

                                                                                                                 برگرفته از آفتاب

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386ساعت 19:15  توسط درویش حمید | 

خبرگزاري فارس: رئيس جمهور ايران در آغاز سفر خود به دو كشور عربي حوزه خليج فارس وارد امارات شد.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386ساعت 16:13  توسط درویش حمید | 

قتل های محفلی کرمان
کشتند، چون فتوای قتل
از مصباح يزدی داشتند!

پرده اول
تمامی‌6 متهم ‌باند قتل‌های زنجيره ای كرمان‌عضو پايگاه‌ مقاومت‌ بسيج‌علی‌اصغر مولا هستند. با انگيزه‌ پاك‌كردن‌ جامعه‌ از فساد. رئيس ‌اين‌ باند محمد حمزه ‌مصطفوی ‌ سرباز مركزكنترل ‌فرماندهی ‌ناجا است.
قتل اول: او ‌را به ‌محله‌هفت ‌باغ برديم‌. حمزه‌ ابتدا سنگی ‌به‌ سرش‌ كوبيد و او را داخل ‌چاله ‌استخرمانندی انداخت‌، سپس‌هر كدام‌ از ما سنگی ‌به ‌او كوبيديم ‌اما ‌نمی‌مرد تا اينكه‌حمزه ‌گفت ‌بهتر است ‌او را زنده ‌به‌گور كنيم‌. بعد چاله‌يی كنديم ‌و پيكر نيمه‌جانش را زنده ‌به‌ گور كرديم .
قتل‌دوم: او را گرفتيم‌ و به‌هفت ‌باغ‌ برديم ‌و خفه‌كرديم ‌موبايل‌ و موتورش را برداشتيم.
قتل‌سوم‌: با روش‌سنگسار او را به‌ قتل‌رسانديم‌، بعد جسد اين ‌زن‌ شوهردار را به ‌بيابان‌های‌اطراف ‌كرمان ‌برديم‌ و در آنجا انداختيم ‌تا طعمه‌ حيوانات‌ شود.

قتل های بعدی : گفته ‌بودند كه دختر و پسر فاسدی‌هستند. جلويشان‌ را در جاده ‌گرفتيم. ‌آنها را به‌چاله ‌پر از آب‌ هفت ‌باغ‌ برديم‌ و هر دو را در آنجا خفه ‌كرديم‌. بعد اجسادشان‌را داخل ‌پژو گذاشتيم‌ و به ‌بيابان‌ برديم‌، پس‌از آنكه‌اجساد را به‌ بيرون‌ انداختيم‌، ماشين ‌پژو را به‌ آتش ‌كشيديم ‌و موبايل ‌را برداشتيم‌ ( به‌ گفته‌خانواده ‌اين‌دختر و پسر جوان‌ آنها با هم‌ نامزد عقد كرده ‌بودند ).
ششمين‌آدم ‌ربايی‌: پسر جوانی ‌را طعمه ‌قرار داديم اما ‌پس‌از ربودن‌، او را آزاد كرديم. پس‌از اينكه ‌او‌ را ربوديم‌3 بار برای‌كشتن‌ او استخاره ‌كرديم‌، اما خوش‌ نيامد، موبايلش ‌را گرفتيم ‌و او را رها كرديم‌....
هادى يزدانفر که از دست عاملان قتلها جان سالم به دربرده، در جلسه دادگاه متهمان را به ضرب و شتم، آدم ربايى متهم کرد و گفت: "به من می گفتند فاسد، اما خودشان نماز صبح نمى خواندند".
پرده دوم:
امام‌ جمعه ‌كرمان ‌نيز با حضور در جمع ‌اعضای ‌ستاداحيای ‌امر به ‌معروف‌ و نهی ‌ازمنكر، اصناف‌ وبازاريان ‌گفت‌: عده ‌يی‌نادان‌ بنام‌ امر به ‌معروف ‌و نهی از منكر كارهای‌غلطی‌كرده‌اند.
گزارشها حاکی از اين است که فرزند يکی از مقام های استان با عنوان سردار "ر، ک" نيز در ميان متهمان است اما حاضر نشده است در دادگاه حضور يابد. محاکمه به صورت غير علنی و پشت درهای بسته انجام می گيرد. پس از پايان تحقيقات و ارسال پرونده به شعبه نهم دادگاه عمومی کرمان قاضی اميری تبار اعضای باند را محاکمه و آنها را محکوم کرد. طبق رای دادگاه سردسته باند به اتهام شرکت در چهار فقره قتل به قصاص و اعدام در ملاءعام و به خاطر 6 فقره آدم ربايی به 15 سال حبس، به خاطر سرقت اموال آنها به تحمل سه سال حبس و 74 ضربه شلاق محکوم و متهم رديف دوم به اتهام مشارکت در چهار فقره قتل به 4 بار قصاص و مشارکت در ربودن آنها به 15 سال حبس و رابطه نامشروع به 99 ضربه شلاق محکوم شد.
همچنين متهم رديف سوم به اتهام مشارکت در سه فقره قتل به قصاص و اعدام در ملاءعام و 5 فقره آدم ربايی به 15 سال حبس، سرقت اموال مقتولان به سه سال حبس و 74 ضربه شلاق محکوم شد. متهم رديف چهارم نيز به اتهام دو فقره قتل به قصاص در ملاءعام، به جرم سرقت اموال مقتولان به سه سال حبس، 6 فقره آدم ربايی به 15 سال حبس و ارتباط با زنان فاسد به 99 ضربه شلاق محکوم شد.
متهم رديف پنجم به جرم مشارکت در يک فقره قتل به قصاص در ملاءعام، مشارکت در سه فقره آدم ربايی به 15 سال حبس و سرقت اموال مقتولان به سه سال حبس و متهم رديف ششم به خاطر مشارکت در يک فقره آدم ربايی به 15 سال حبس و مشارکت در يک فقره قتل به قصاص در ملاءعام و رابطه نامشروع با يک دختر جوان به 99 ضربه شلاق محکوم شد.
پرده سوم:
حکم در ديوان عالی کشور نقض شد و قضات ديوان اعلام کردند چون متهمان با اعتقاد به مهدورالدم بودن اين قتل ها را انجام داده اند مجازات قصاص شامل آنها نخواهد شد.
به اين ترتيب پرونده مجدداً به شعبه هم عرض فرستاده شد و دادگاه دوم متهمان رديف يک و دو را به قصاص محکوم کرد اما با توجه به اينکه خانواده دو تن از مقتولان اعلام رضايت کرده بودند ساير متهمان را تبرئه کرد. پرونده برای بار دوم به ديوان رفت اما باز هم حکم نقض و پرونده برای سومين بار به شعبه هم عرض فرستاده شد. قاضی سوم رسيدگی کننده به پرونده مطابق نظر ديوان عالی کشور چون متهمان ادعا کرده بودند قربانيان را با اعتقاد به مهدورالدم بودن به قتل رسانده اند، آنها را تبرئه کرد. اين بار حکم مورد اعتراض اوليای دم قرار گرفت و پرونده مجدداً به ديوان عالی کشور ارسال شد اما ديوان عالی کشور اعتراض اوليای دم را نپذيرفت و حکم برائت قاتلان محفلی کرمان را تاييد کرد.
در دادگاه "قتل های محفلی" کرمان، دادستان متن نامه ای از آيت الله مصباح يزدی را قرائت کرد که صدور فتوا را تکذيب کرده ولی نوشته بود که هر چه در سخنرانی کرمان گفته "استنساخ از منابع معتبر فقهی بوده است" و همين بخش، مستند وکلای مدافع قاتلان قرار گرفت که به عنوان عمل به تکاليف مذهبی، از آنها دفاع کردند. متهمان گفته اند که چون قربانيان را مهدورالدم می شناختند از عمل خود هنوز هم پشيمان نيستند و محکمترين سند وکلای آنان، پاسخ های برخی آيات عظام بود که همگی به بيان های مختلف نوشته اند. چنانچه فردی با اعتقاد به مهدورالدم بودن كسى را كشته، قتل واقع شده شبه عمد و مجازات آن، پرداخت ديه است.

حکايت آخر:
هفته نامه ی حديث کرمان به دليل انتشار اخباری در باره ی قتل های زنجيره ای کرمان ، توقيف ميشود.!!!
(نقل خلاصه شده از سايت "عصرنو")

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386ساعت 16:3  توسط درویش حمید | 

طرح تقسيم خليج فارس
ميان ايران و اعراب منطقه

وزير دفاع و پشتيبانی نيروهای مسلح جمهوری اسلامی در جديدترين گفتگوی خبری خود با خبرگزاری های داخلی طرحی را فاش ساخت که بموجب آن خليج فارس را می خواهند به دو قسمت عربی و فارسی تقسيم کنند. سرتيپ پاسدار مصطفی محمد نجارگفت: ما قبلا هم گفته بوديم برای انعقاد پيمان دفاعی مشترك با كشورهای منطقه آمادگی داريم. اين برای مقابله با ترفند دشمنان برای ايجاد حاشيه‌ فارسی - عربی در خليج فارس است که يكی از راهكارهای دشمن در ايجاد اختلاف‌افكنی در كشورهای منطقه و بين مسلمان شيعه و سنی است كه يكی از بحث‌های اين طرح بحث عرب و فارس و شيعه و سنی برای اختلاف‌افكنی است.

وزير دفاع جمهوری اسلامی نگفت و خبرنگار هم نپرسيد که اين طرح توسط کدام کشورها مطرح شده و جزئيات آن چيست. همچنان که نگفت در صورت اعلام حاشيه جديد برای خليج فارس، سهم ايران چه ميزان در نظر گرفته شده و اين مسئله در ارتباط مستقيم با انتقال نفت از خليج فارس و دريای عمان است يا خير؟

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386ساعت 15:59  توسط درویش حمید | 
به اين حرف های احمدی نژاد نبايد خنديد، بلکه بايد به آن انديشيد،
 زيرا با همين اوهام ايران را به سمت فاجعه می برند
اگر از قله اتمی عبور کنيم بلامنازع می شويم
جمهوری اسلامی

"ابرقدرت بزرگ" جهان شده!
همه قدرت ها پايشان روی آب است، جز جمهوری اسلامی که مستقرترين نظام جهانی است

احمدی نژاد که همزمان با کنفرانس شرم الشيخ در مصر، به کرمان سفر کرده بود، دراين شهر يک سخنرانی علمی، فنی، ابرقدرتی و اتمی کرد!

حرف های او را نه مطبوعات جدی می گيرند و پوشش چندان گسترده ای می دهند و نه اهل حاکميت برای آن اعتبار چندانی قائل اند. اين هر دو اشتباه است، نه به اين دليل که او حرف های انديشه شده و دقيق می زند، بلکه به آن دليل که حرف های او شنيده هايش در محافل فرماندهان سپاه و بيت رهبری است. به اين دليل برخی حرف های او را اتفاقا بايد جدی گرفت، زيرا آنها که قبل از او در محافل درسته اين حرف ها را تئوريزه شده بيان کرده اند جدی تر از احمدی نژاد اند و تاثير گذارتر از او در سياست های عمومی جمهوری اسلامی. بر مبنای اين ارزيابی با بيم و نگرانی بايد برخی حرف های او را با دقت خواند و به انديشه های پشت پرده راه برد. انديشه هائی که او چيزهائی از آن را شنيده و باندازه عقل و دانش و فارسی که بلد است، بصورت تبليغاتی و جنجالی از دهانش بيرون می آيد.

از جمله، او در سخنرانی کرمان خود، در جمع عده ای که بعنوان دانشجو آنها را جمع کرده بودند تا دهن کجی هم باشد به حوادث دانشگاهی در تهران گفت:

 «ما در متن يك تحول و حركت بزرگ، عميق و آينده‌ساز قرار داريم.  مسووليت‌های ما امروز بسيار تعيين‌كننده است. پرچمداری و راهنمای اين حركت ايران است. جالب است بدانيد كه يك گرايش فزاينده به سمت انديشه‌های ايرانی شكل گرفته و ايران به كانون اميد ملت‌ها تبديل می‌شود و هر كس به زبانی اين امر را مطرح می‌كند. مسوولان برخی كشورهای بزرگ اخيرا از ما كمك می‌خواستند و می‌گفتند ما می‌فهميم ايران به سرعت به يك ابرقدرت بزرگ تبديل می‌شود. امروز نارضايتی عظيمی در دنيا موج می‌زند و به اين كه مسائل با ساز و كار موجود حل شود اميدی نيست. نور اميدی تابيده است و آن هم ايران است .

من يكی از افرادی هستم كه همه جای ايران را رفته‌ام و از نزديك ديده‌ام و درباره‌ آنها جزوه و كتاب خوانده‌ام. آنها(قدرتهای جهانی) می‌دانند اگر ايران از اين قله(اتمی) عبور كند بلامنازع خواهد شد و الگوی قطعی ملت‌ها می‌شود.  در مقطعی آنها از ما خواستند كه تنها دو روز در حركت‌مان وقفه بيندازيم و به التماس افتادند. آنها برای جلوگيری از اين كار پی در پی می‌خواهند قطعنامه صادر كنند. من به آنها می‌گويم اين‌قدر قطعنامه صادر كنيد تا خسته شويد. آنها در داخل نيز كسانی را دارند كه درصدد هستند حرف‌های ما را سست كنند و با پول‌هايشان بازار را بهم می‌زنند تا بگويند اين قطعنامه‌ها تاثيرات منفی گذاشته است. امروز مستقرترين نظام سياسی در جهان نظام جمهوری اسلامی است در حالی كه همه پايشان روی آب است. اخيرا گفتند بياييد درباره‌ مسائل عراق مذاكره كنيم، ما هم قبول كرديم چون ايران امروز ديگر در موضع ضعف نيست.

(احمدی نژاد از استقرار نظام سخن می گويد، البته تنها به قاضی می رود و راضی بر ميگردد، والا بايد پاسخ می داد اين چه استقراری است که بی وقفه کابوس "براندازی نرم"، "انقلاب رنگی"، "انقلاب مخملين"، "سرنوشت شوروی"، "يورش فرهنگی" و... می بيند! و اين چه قدرتی است که با 45 ميليارد دلار واردات رسمی و 15 ميليارد دلار واردات قاچاق روی پای خود ايستاده است و اگر واردات بنزين آن متوقف شود به زانو در می آيد. اين چه ابرقدرتی است که کارگران واحدهای نيمه جان توليدی آن ماههای حقوق نگرفته اند و معلمان آن سر به عصيان گذاشتند! آنها که در محافل در بسته دور هم می نشينند و اين حرف ها را به يکديگر تحويل می دهند و احمدی نژاد را شير می کنند تا شنيده های خود را طوطی وارد در سخنرانی هايش تکرار کند، خود را فريب می دهند و يا مردم را می خواهند بفريبند؟)

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 11:58  توسط درویش حمید | 

محمد تقى مصباح يزدى، رئيس بنيانگذار نشر انديشه های حجتيه که با نام انديشه های امام خمينی تبليغ می شود، به بهانه دعوت کليسای "منونيت های" کانادا قرار است اواخر ماه مه به کانادا سفر کند. او که فرزندانش نيز در کانادا مستقراند قرار است در دانشگاه "واترلوی انتاريو" کانادا، درباره "اديان الهی" سخنرانی کند. اين چندمين سفر بی سر و صدای مصباح يزدی به کاناداست، که تاکنون مطبوعات داخل کشور در باره آن سکوت کرده اند و يا به سکوت مجبور شده اند.  

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 12:2  توسط درویش حمید | 
احمدی نژاد لو داد
با دستگيری حسين موسويان
خبر مهم و پنهان فاش شد!

سه روز پس از دستگيری حسين موسويان سفير مشهور جمهوری اسلامی در آلمان، در دوران ترور ميکونوس، اکنون تقريبا در تمام محافل حساس و پيگير سياسی ايران صحبت نه از دستگيری موسويان، نه از زدن اطرافيان هاشمی رفسنجانی و نه از گرفتن جاسوس و يا اختلاس کننده مالی، بلکه از اعلام خبر مهمی است که قرار است از زير زمين های اتمی بيرون بيآيد. بگير و ببندهای اخير خيابانی به بهانه حجاب و برقراری امنيت، سازماندهی يورشی جديد به دانشگاه ها و پيوستن چند سردار جديد و يک چهره آدم کش(روح الله حسينيان آمر ترور حجاريان و سازمانده کودتای ناتمام 24 تيرماه 1378 عليه دولت خاتمی) بعنوان مشاوران جديد رئيس جمهور به کابينه نيز در ادامه همين حدس و گمان زير زمينی قابل بررسی است. همچنان که فرار منوچهر متکی وزير امور خارجه جمهوری اسلامی از هر نوع مذاکره ای پيرامون مسائل اتمی ايران در کنفرانس شرم الشيخ با همين حدس و گمان ها و زمزمه ها درارتباط است.
يک جمله از احمدی نژاد که در سايت عدالتخانه انتشار يافته به حدس و گمان ها، بيش از پيش دامن زده است. اين جمله در ارتباط است با دستگيری موسويان. جمله چنين است:
«عدالتخانه: چندی پيش رئيس جمهوری در جلسه ای خصوصی خطاب به شرکت کنندگان چنين عنوان کرد که در خصوص پرونده هسته ای به اطلاعات جديدی دست يافته ايم که غير قابل باور است. وی در اين جلسه از خيانت برخی از مسوولان پرونده هسته ای و ارتباط ايشان با بيگانگان خبر داد و عنوان کرد که در حال حاضر پرونده اين افراد در دست بررسی است و بعد از تکميل اطلاعات اقدامات مقتضی به عمل خواهد آمد و ملت عزيز ايران در جريان مسائل قرار خواهند گرفت.»

با اين جمله، طبيعی ترين پرسش از احمدی نژاد اينست که آن خبرمحرمانه ای که ظاهرا موسويان به بيگانگان داده کدام خبر می تواند باشد جز افشای توليد سلاح اتمی؟ در غير اينصورت تمام فعاليت های اتمی ايران – حتی غنی سازی و آب سنگين در اراک- نيز بی اطلاع سازمان انرژی اتمی انجام نشده است.

با آگاهی از همين پرسش و در واقع فاش شدن آنچه نبايد فاش شود از دهان احمدی نژاد است که علی لاريجانی بلافاصله خود را از ماجرای دستگيری موسويان و آن ادعای احمدی نژاد که در بالا به نقل از سايت عدالتخانه آورديم کنار کشيده و گفت: من در اين ارتباط چيزی نمی دانم.
و اين درحالی است که او مسئول پرونده اتمی و دبير شورای عالی امنيت ملی است و طبيعی است که او در جريان جزئيات نيز باشد.
 

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 11:36  توسط درویش حمید | 
در شهر ما "اقليد"
زدند و کشتند و کس خبر نشد!

سلام!

متاسفانه چند روزی از نا آرامی های شهرستان اقليد ميگذرد ولی در سکوت و بی خبری مردم ايران می خواهند همه را سرکوب کنند. من اهل اقليد هستم. تا حالا حدود 100 زخمی و 4 کشته داده است.هيچ کس از مسوولين حتی به خودش زحمت آمدن به شهرما را نداد. سانسور شديد خبری . اينترنت قطع، اختلال موبايل و ......مردم خودشونو با فلسطين مقايسه ميکنند. سرکوب شديد .همه به خاطر يک اقدام نسنجيده و نمايشی.

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 11:31  توسط درویش حمید | 

نان و سهام  

  

 

  

 

لطفا اين اطلاع دقيق را منتشر کنيد: سهام دار بزرگ "ايرانسل" که شانه به شانه شرکت مخابرات فعاليت می کند، ميرحجازی منشی مخصوص رهبر است. شرکت "تاليا" نيز مانند "ايرانسل" در قبضه ايشان است. ضمنا كميسيونی در بيت رهبری مستقر است كه در راس آن ميرحجازی قرار دارد و جمع قابل توجهی نيز عضو آن هستند، از جمله سرداران سپاه و نيز فرماندهان ارتش. تمام قرارداد های بزرگ از جمله قرارداد های خارجی توسط اين كميسيون  بايد تائيد شود. در حقيقت هيچ قراردادی بدون تائيد آنها قابل اجرا نيست. در حقيقت اعضای همين كميسيون خود مالكين شركت هايی مانند ايرانسل و تاليا و.... می باشند.

                                                                                              برگرفته از سایت پیک ایران

  

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم اردیبهشت 1386ساعت 17:56  توسط درویش حمید | 

اعتصاب و اجتماع
کارگران پالايشگاه نفت آبادان

خبرگزاری های داخلی و برخی خبرگزاری های خارجی، روز گذشته از اعتصاب و اجتماعی كارگران قراردادی پالايشگاه نفت آبادان گزارش دادند. کارگران نسبت به عدم دريافت حق و حقوق كامل قانونی و عيدی خود معترض بود و در برابر اداره كار شهرستان آبادان جمع شدند.

يک نماينده كارگران گفت: چندين شركت پيمانكار تامين نيروی انسانی كه در پالايشگاه نفت آبادان فعاليت می كنند، حق و حقوق كامل كارگران را كه بر اساس قانون كار تعيين می شود به كارگران قراردادی پرداخت نمی‌‏كنند.
نه تنها كارگران قراردادی پالايشگاه نفت آبادان حقوق قانونی دريافت نمی‌‏كنند، بلكه عيدی سال 85 را نيز نتوانسته‌‏اند از كارفرما بگيرند.
بيشتر اين كارگران در قسمت‌‏های بسيار سخت پالايشگاه به كار گمارده می‌‏شوند و در صورت كوچكترين اعتراض به شرايط كار يا احقاق حقوق قانونی، بلافاصله از سوی كارفرمايان شركت‌‏های پيمانكاری اخراج می‌‏شوند، بدون آن‌‏كه موفق به دريافت مطالبات و حق سنوات شوند.
اين چندمين بار است كه كارگران قراردادی پالايشگاه نفت آبادان در اعتراض به نگرفتن حقوق قانونی و شرايط سخت كاری، در اداره كار آبادان تجمع می‌‏كنند، اما متاسفانه هيچگونه اقدام اساسی برای رفع مشكلات شان انجام نمی گيرد .

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386ساعت 16:32  توسط درویش حمید | 
دانشگاه ها موج تحصن های دانشجوئی از مازندران به شيراز رسيد!!!..

 

بدنبال تحصن دانشگاه مازندران که با آزادی پانزدهمين دانشجوی ربوده شده تا حدودی فروکش کرده، تحصن و تظاهرات در دانشگاه شيراز آغاز شد. تحصن و تظاهرات دانشجوئی در دانشگاه شيراز با انگيزه اعتراض به محدوديت و كنترل پوشش دانشجويان دانشگاه‌‏های مختلف كشور به ويژه دانشجويان دختر آغاز شد.
خبرگزاری های داخلی گزارش می دهند که كنترل پوشش دانشجويان که بعنوان الگلوی پوشش ابلاغ شده با اعتراض دانشجويان دانشگاه‌‏های مختلف مواجه شده است.
دانشجويان دانشگاه شيراز ابتدا در خوابگاه‌‏های پسرانه تحصن کرده و خواهان بركناری رياست دانشگاه شدند و بتدريج حدود دو هزار دانشجوی خوابگاه پسران در محوطه كوی دانشگاه تجمع كردند.
اعتراض دانشجويان پس از اقدام مديريت دانشگاه به نصب آيين‌‏نامه و منشورهای پوشش لباس و اخلاق در تابلوهای قسمت‌‏های مختلف خوابگاه پسرانه شهيد مفتح آغاز شد. دانشجويان اين آئين نامه را اقدامی جديد در جهت افزايش محدوديت‌‏ها ارزيابی کرده اند.
بموجب اين مقررات دانشجويان خوابگاه حق پوشيدن شلوار کوتاه و پيراهن زير رکابی بعنوان لباس راحت در راهروها و محوطه خوابگاه ندارند. از ديگر موارد اعتراضی مقررات ورود و خروج به خوابگاه است که از ساعت 23 الی 5 صبح به طور كلی ممنوع اعلام شده است.
در بخش‌‏های ديگری از اين منشور، ورود ميهمانان و همراهان دانشجويان به خوابگاه منع شده است و همچنين اعلام كرده‌‏اند كه نگهبانان حق دارند, بدون اجازه و به طور سرزده به اتاق‌‏ها وارد شوند.
با نصب اين آيين‌‏نامه در خوابگاه پسرانه اعتراضاتی در بين دانشجويان شكل گرفت و حوالی ساعت 20 يكشنبه شب برخی از دانشجويان اقدام به شكستن تابلوهای مذكور كردند. اين دانشجويان ساعت 30/22 در محوطه خوابگاه تجمع كردند و لحظه به لحظه به تعدادشان افزوده شد. با افزايش جمعيت دانشجويان معترض، حدود دو هزار دانشجو در حالی كه سرود «يار دبستانی" را می‌‏خواندند به طرف در ورودی كوی دانشگاه سرازير شدند.
دانشجويان در حالی كه شعار می‌‏دادند بعد از نيم ساعت به محوطه پرديس ارم رسيده و با حلقه زدن به دور ميدان پشت در ورودی دانشگاه تجمع كردند.
در ادامه اين اعتراضات، صبح ديروز بيش از 2500 دانشجوی دختر و پسر دانشگاه شيراز نسبت به قوانين جديد وضع‌‏شده در خوابگاه‌‏ها, در محل كوی دانشگاه شيراز تجمع كردند و از حضور بر سر كلاس‌‏های درس دانشگاه نيز خودداری كردند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386ساعت 16:28  توسط درویش حمید | 
دیپلمات شکنجه شده

 

در خبر ها بود که نفر دوم سفارت ایران در بغداد در ایام بازداشتش در عراق شکنجه شده است. وی دیروز در کنفرانس خبری در وزارت خارجه سرم به دست حاضر شد و شکنجه ها را توصیف کرد. قبل از اعلام رسمی این خبر هم از آدمهای مطلع شنیده بودم که او را شکنجه کرده اند. واقعاً از کسی که یا به خاطر حفظ اسرار کشورش و یا برای نپذیرفتن خواسته دستگیرکنندگانش، مقاومت کرده و شکنجه شده باید تقدیر کرد. این یک وظیفه ملی است. البته اگر روز اول که وی به کشور آمده بود، همان جا در پای پلکان هواپیما اعلام می شد که وی شکنجه شده و دستگیرکنندگانش او را چنین آزرده و اذیت کرده اند، و این خبر را پس از بازگشت ملوانان انگلیسی و ادعای بدرفتاری ایرانیان با فاصله چند روزه منتشر نمی کردند، تقدیر جدی تری از این دیپلمات کشورمان تلقی می شد. به مسائل انسانی نباید از پنجره سیاست نگاه کرد. همچنان که اگر قبح شکنجه در کشور نریخته بود، مسائل دردناکی که آقای شرفی نقل نمود خیلی بیشتر بر وجدان جامعه اثر میکرد. واقعیت این است که شکنجه کاری غیر انسانی است و البته از سوی هر کس که باشد و در هر کجا که باشد و علیه هر انسانی باشد، بد است و غیر انسانی. به همین دلیل انسانی شکنجه این دیپلمات عزیز هم مثل شکنجه شدن خیلی های دیگر در داخل و خارج ایران رنج آور است و تأثر برانگیز. ضمناً در این مصاحبه بالاخره قبول شد که شکنجه های روحی و روانی هم جزء مصادیق شکنجه است. خدا کند هیچکس در هیچ جا شکنجه نشود. شنیده اید که میخوانند: تصور کن اگر حتی تصور کردنش جرمه!

                                                                                                                               بر گرفته از سايت وب نوشت

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386ساعت 16:5  توسط درویش حمید | 

اعلام الحاق بخش خسرو و شيرين اقليد فارس به شهرستان آباده اين استان انگيزه  شورش های گسترده‌ مردم اين شهرستان در چند روز گذشته شده است.

اين دسته گل را نيز رئيس‌جمهور در جريان سفرهای استانی خود و در در جمع مردم آباده به آب داد. تاكنون شماری زيادی زخمی شده و يورش مردم به ادارات دولتی باعث تخريب و خسارات فراوان گرديده است.

مردم با آتش زدن لاستيك، خيابان‌های اصلی شهر را بستند. مدارس ابتدايی و راهنمايی اقليد تعطيل شده و مردم با پرتاب سنگ ساختمان فرمانداری و آموزش و پرورش را مورد حمله قرار دادند و خسارات مهمی به اين دو ساختمان وارد آوردند.

تا ديروز، نيروی ضد شورش عليرغم استفاده از شليک های هوائی و شليک گاز اشک آور نتوانستند شورش مردم را کنترل کنند.

در شهرستان فردوس نيز از آغاز هفته جاری، وضع به همينگونه بوده است: شكستن شيشه مغازه‌ها، مسدود كردن جاده‌ها، حمله به ادارات دولتی، تعطيلی مدارس و برخی مراكز دولتی و خصوصی.
مردم نسبت به الحاق فردوس به خراسان جنوب
ی اعتراض دارند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386ساعت 16:2  توسط درویش حمید | 

آقای خامنه ای!
چرا همه ايرانی ها بايد
مانند شما بيانديشند؟

احمد زيدآبادی
چرا شما اصرار داريد همه ايرانيان ارزيابی شما را از شرايط داشته باشند
 و اگر جز اين باشد حرف دشمن را تکرار می‌کنند و يا به گفته برخی از مقام‌های
 امنيتی، از عوامل دشمن هستند؟ واقعيت اين است که بسياری از ايرانيان، ارزيابی متفاوتی نسبت به ارزيابی شما از مجموعه شرايط کشور و بحران هسته‌ای جاری دارند و دقيقا از آينده اين کشور می‌ترسند!

 
 
 
 

 

من از حساسيت‌های نظام سياسی ايران در باره هرگونه انتقاد و يا پرسش از رهبری نظام جمهوری اسلامی به خوبی آگاهم و می‌دانم که ورود به اين حيطه، عبور از خط قرمزی است که عملا در کشور ما اعمال می‌شود.

به همين علت، با آنکه از سال‌ها پيش قصد نوشتن نامه‌ای به ايشان داشتم و بويژه می‌خواستم از قانون شکنی‌ها و اجحاف‌هايی که در طول دوره بازداشتم در سال 1379 بر من و دوستانم روا شد، نزد وی شکايت ببرم، اما هر بار از تصميم خود منصرف شدم، زيرا حساسيت موضوع می‌توانست حمل بر خودنمايی و يا ابراز بی‌باکی و تهور شود.

اين بار اما بخصوص پس از سخنان رهبری در شهر مشهد، تصميم گرفتم تا قصد ديرينه خود را عملی کنم و اميدوارم که اين تصميم به مسائلی مانند خودنمايی و ابراز بی‌باکی نسبت داده نشود.
هر چند که من نيز مانند هر موجود انسانی ديگر، از وسوسه خودنمايی در امان نيستم و از بی باکی هم به سهم خود بهره‌ای دارم، اما برای گريز از مواضع تهمت، تاکيد می‌کنم که قصدم از نوشتن اين مطلب، ابراز وجود سياسی از طريق به چالش کشيدن مقام عالی نظام نيست و از همين رو، در سرتاسر اين نوشته، تلاش می‌کنم تا در کاربرد واژه‌ها و عبارات، موقعيت خاص ايشان را در نظر داشته باشم و قلم را به ورطه بی‌احترامی و جسارت نکشانم.

در عين حال، هر چند که شايد از شجاعت هم خداوند برای من نصيبی قرار داده باشد، اما بر کسی پنهان نيست که من اهل ماجراجويی و گزافه‌گويی حتی در جايی که کمترين هزينه و خرجی هم نداشته باشد، نيستم و اينک نيز نمی‌خواهم با خطاب قرار دادن رهبری، دست به ماجراجويی بزنم.
با اين همه، ممکن است اين پرسش پيش آيد که چرا طبق سنت مالوف در ايران، پرسش‌ها و يا انتقادهايم را از رهبری در قالب نامه‌ای سربسته به دفتر ايشان ارسال نمی‌کنم و بر انتشار علنی آن اصرار دارم.

پاسخ پرسش فوق اين است که آنچه می‌خواهم در اين نوشته مطرح کنم، در شمار مسائل شخصی نيست که نيازمند ارسال نامه خصوصی باشد. در اين نوشته در واقع قصد دارم برخی از بزرگترين مشکلات روياروی جامعه ايرانی را طرح کنم و نظر رهبری را هم در اين باره جويا شوم، به اين اميد که طرح اين موضوع برای ساير ايرانيانی هم که مانند من می‌انديشند، مفيد افتد.
پرسش نخست من از رهبری به همان حساسيت‌های موجود در مورد طرح پرسش و يا نقد اظهار نظرهای ايشان بر می‌گردد.

سوال اين است که به چه علت شرعی، عقلی، قانونی و يا عرفی و بر اساس کدام مصلحت عمومی، پرسش علنی از رهبری و يا نقد گفته‌ها و عملکرد وی، عملا در جامعه ايران ممنوع است؟
از نقطه نظر شرعی می‌دانيم که حتی انبيا و اوليای خداوند که در نزد ما از منزلت معنوی بی‌مانندی برخوردارند، هيچگاه افراد جامعه و از جمله پيروان خود را از به چالش کشيدن رفتار و گفتار خود بر حذر نداشته‌اند و سيره پيامبر اسلام و خلفای راشدين بخصوص اميرالمومنين علی نيز نشان می‌دهد که آن بزرگان، هيچگاه در مقابل تندترين برخوردهايی که افراد عادی جامعه با آنها داشته‌اند، شدت عمل نشان نداده‌اند و اگر هم از تعرض لفظی بی‌ادبانه و بی‌موردی به خشم آمده‌اند، کلام را با کلام پاسخ داده‌اند و نه با تشکيل پرونده و ارجاع به قاضی و وضع مجازات.

در اينجا نمی‌خواهم با فهرست کردن شيوه برخورد پيامبر و اصحاب آن بزرگوار در برابر انتقادهای لفظی ديگران، فضل فروشی کنم، اما تاکيد می‌کنم که مصونيت رهبری از طرح پرسش و انتقاد در جامعه ما، نه فقط سابقه‌ای در شرع ندارد، بلکه بدعتی بی‌سابقه در تفکر اسلامی به شمار می‌رود.
از نقطه نظر عقلی نيز همه دلايلی که در حوزه نقد و پرسش به ذهن بشر می‌رسد، دلالت بر ضرورت انتقاد از رهبران جامعه در هر سطحی دارد و حتی يک دليل عقلی نيز نمی‌توان برای حرمت نقد و پرسش از رهبران سياسی و مذهبی جوامع ارائه کرد.

از لحاظ قانونی هم تا آنجا که من اطلاع دارم، توهين به رهبری در قوانين جمهوری اسلامی جرم شناخته شده، اما نقد گفتار و رفتار وی در هيچ قانونی منع نشده است.

از منظر عرفی نيز، امروزه در همه کشورهايی که رهبران آنها با رای مردم انتخاب می‌شوند، انتقاد و پرسش که جای خود، بلکه شهروندان از حق هر نوع تخطئه و تعرض لفظی به آنها نيز برخوردارند. نمونه‌ای از اين تعرض‌ها و تخطئه‌ها را صدا و سيمای جمهوری اسلامی به نقل از مطبوعات آمريکا و انگليس عليه رهبران اين کشورها روزانه پخش می‌کند. حتی سيمای جمهوری اسلامی صحنه‌هايی از راهپيمايی معترضان به سياست آمريکا در شهرهای مختلف آن کشور نشان می‌دهد که تصوير جرج بوش را به صورتی حيوانی خون آشام بر روی پلاکاردها حمل می‌کنند و پليس هم متعرض آنان نمی‌شود.

به هر حال، وقتی که هيچ مبنای شرعی، عقلی، قانونی و عرفی برای منع نقد رهبری و پرسش از وی وجود ندارد، چرا کارگزاران امنيتی و قضايی نظام، در مورد کوچکترين اشاره غير مستقيمی در گفته‌ها و نوشته‌های افراد به مواضع رهبری تا اين اندازه سخت می‌گيرند و آن را ذنب لايغفر می‌پندارند؟

آيا رفتار آنان در اين باره، مورد تاييد رهبری است؟ اگر هست، بر اساس کدام حجت شرعی و يا عقلی؟ و اگر نيست چرا اين موضوع علنی و صريح اعلام نمی‌شود تا هم راه نقد اصولی و منطقی گشوده شود و منتقدان احساس امنيت کنند و هم کارگزاران نظام امکان سوء استفاده از اين مساله را پيدا نکنند؟

تا آنجا که من به ياد دارم، در دوران حيات بنيانگذار جمهوری اسلامی، به رغم فضای سنگينی که برخی از هواداران آتشين مزاج ايشان در جهت منع هر گونه نقد آن مرحوم ايجاد کرده بودند، آيت الله خامنه‌ای خود يکی از معدود منتقدان به نسبت صريح نحوه اداره کشور و پاره‌ای از اظهار نظرهای مرحوم آيت‌الله خمينی بود.

با توجه به اين سابقه، انتظار می‌رفت که در دوره رهبری خود ايشان، فضای نقد و پرسش از مقام‌های عالی نظام بسط و گسترش يابد، اما متاسفانه نه فقط چنين نشد، بلکه صداهای ضعيفی هم که در دوران حيات آقای خمينی در نقد ايشان بلند بود، در دوره بعدی يا خاموش شد و يا هزينه سياسی و امنيتی در پی داشت. من هنوز توجيهی منطقی برای اين مساله پيدا نکرده‌ام و اميدوارم شخص رهبری يا يکی از نزديکان ايشان، در اين باره توضيحی ارائه کنند.

پرسش دومم اما مربوط به مساله‌ای است که برای جامعه ايرانی سرنوشت‌ساز شده و چنانچه در مورد آن، تصميم درست گرفته نشود، چه بسا کشور ما را در شرايط فوق‌العاده خطرناکی قرار دهد.
همانطور که همه می‌دانيم، بحث دستيابی ايران به چرخه سوخت هسته‌ای، مدت‌ها است که ايران را اسير بحرانی بين‌المللی کرده و سبب صدور قطعنامه‌های الزام آوری از طرف شورای امنيت سازمان ملل عليه ايران شده است.

در اينجا من نمی‌خواهم از اهميت يا عدم اهميت برخورداری از چرخه سوخت هسته‌ای و يا از ميزان تاثير دستيابی به اين چرخه در توسعه و پيشرفت کشور سخن بگويم.

اصلا فرض را بر اين می‌گيرم که آنچه مقام‌های کشور در باره اهميت استراتژيک سوخت هسته‌ای و تاثير آن در پيشرفت کشور می‌گويند، تماما درست و دقيق باشد، اما به گمان من مساله اصلی اين است که از خود بپرسيم به چه هزينه‌ای؟

در زندگی اجتماعی و فردی بشر بسياری چيزهای مفيد و خوب وجود دارد که به دليل هزينه‌های مترتب بر آنها کنار نهاده می‌شوند، زيرا دنيا، دنيای تزاحم امور و نظام ترجيحات است.
در نظام ترجيحات يک ملت، حفظ موجوديت کشور بی‌گمان در راس اولويت‌هاست و پس از آن حفظ امنيت داخلی و سرمايه‌های انسانی و ملی قرار دارد.

اگر قرار باشد دستيابی به يک دستاورد اقتصادی يا علمی، موجوديت يا امنيت يا سرمايه‌های ملی آن را به خطر اندازد، چه توجيه منطقی برای اصرار بر آن دستاورد وجود دارد؟

می‌دانيم که جمهوری اسلامی بر اين نکته پافشاری می‌کند که منظورش از دستيابی به چرخه سوخت هسته‌ای، توليد سلاح اتمی نيست. با توجه به اين نکته، چرخه سوخت هسته‌ای برای ايران تنها جنبه اقتصادی و علمی پيدا می‌کند. اما کدام دستاورد اقتصادی يا علمی در جهان وجود دارد که بتوان به آن از دريچه حق و باطل نگريست؟

هر امر اقتصادی به ناچار بايد با مکانيسم تحليل اقتصادی يعنی هزينه و فايده آن، مورد ارزيابی قرار گيرد و از همين روست که منتقدان برنامه هسته‌ای کشور با توجه به اصل هزينه – فايده، خيری در ادامه اين برنامه در شرايط حاضر نمی‌بينند چرا که تبعات منفی تحريم فزاينده کشور و يا احتمال حمله نظامی به مراتب پر هزينه‌تر از فايده‌های دستيابی به چرخه سوخت هسته‌ای است.

در اينجا اما من از مقام رهبری نمی‌خواهم که نظر خود را رها کند و نظر منتقدان را بپذيرد چرا که هر کس بر اساس ديدگاه و اطلاعات خود، ارزيابی خاص خويش را از شرايط دارد. يک نفر ممکن است بر مبنای يک سری داده‌ها، شرايط را خطرناک تصور کند و فردی ديگر، بر اساس داده‌های متفاوت، اوضاع را عادی و معمولی فرض کند.

سوال من از رهبری اما اين است که چرا ايشان اصرار دارند که همه ايرانيان ارزيابی ايشان را از شرايط داشته باشند و اگر جز اين باشد به تعبير وی حرف دشمن را تکرار می‌کنند و يا به گفته برخی از مقام‌های امنيتی، از عوامل دشمن هستند.

در دنيای امروز، روزانه ميليون‌ها خبر و گزارش در باره يک موضوع انتشار می‌يابد که مسلما يک نفر نمی‌تواند همه آنها را مطالعه کند. هر کس به فراخور ديدگاه کلی خود نسبت به نظام جهانی، بخشی از اخبار را گزينش و آنها را مطالعه می‌کند.

از همين رو، ارزيابی افراد مختلف از شرايط خاص، به فراخور ديدگاه کلان خود و خبرهايی که خوانده‌اند، متفاوت است و اين امری کاملا طبيعی است.

آيا از نظر رهبری، يک ايرانی بر مبنای مطالعات خود، نمی‌تواند ارزيابی متفاوتی نسبت به ايشان از شرايط کشور داسته باشد؟

و اگر ارزيابی متفاوتی داشت، نبايد از حق بيان آن برخوردار باشد؟
اگر يک ايرانی بر اساس تجربه و نگاه خود، کشور را در معرض خطر ببيند، آيا می‌توان او را به دليل نگرانی‌اش از آينده، مجرم و شريک دشمن دانست و به ترس و رعب متهم کرد؟
تاکيد پی در پی رهبری و نزديکان ايشان بر مرعوب بودن طرفداران انعطاف در برنامه هسته‌ای بخصوص باعث تعجب و تاسف است. مسلما ترس و رعب در زندگی فردی و جمعی صفات پسنديده‌ای نيستند، اما به نوبه خود مکانيسم‌هايی برای ادامه بقای بشرند. اگر قرار باشد در وجود هيچکدام از افراد بشر ذره‌ای ترس از کسی يا چيزی وجود نداشته باشد، آيا جهان انسانی يک لحظه برقرار می‌ماند؟ آيا
اگر فردی به اتکای نترسی و بی‌باکی شخصی خود، جمعيت کثيری را به ورطه بدبختی و هلاکت اندازد، مستوجب تحسين و پاداش است؟

خدا رحمت کند کسی را که بر جان و مال و سرنوشت ديگران بيم و ترس داشته باشد.

به هر حال، واقعيت اين است که بسياری از ايرانيان، ارزيابی متفاوتی نسبت به ارزيابی مقام رهبری از مجموعه شرايط کشور و بحران هسته‌ای جاری دارند و دقيقا از آينده اين کشور می‌ترسند! آيا بايد ترس خود را کتمان کنند؟ و اگر نکردند، آيا بايد مورد تهديد وزير محترم اطلاعات قرار گيرند؟
بار ديگر تکرار می‌کنم که من از مقام رهبری نمی‌خواهم که نظر خود را فرو گذارد و نظر ديگران را بپذيرد، اما از ايشان می‌خواهم در باره مساله‌ای که به سرنوشت تک تک ما و فرزندانمان مربوط می‌شود، اجازه دهد که نظرات و ارزيابی‌های متفاوت، در فضايی امن و آزاد مطرح شود.
به گمان من، در مساله‌ای در اندازه بحران هسته‌ای، تصميم نهايی با همه ايرانيان است. ايرانيان برای تصميم در اين باره لازم است که نظر همه صاحبان انديشه و نظر را بشنوند و در فضايی آرام و معقول از هر تصميمی که صلاح می‌دانند، پشتيبانی کنند.

آيا مقام رهبری با اين مساله موافقند؟

به باور من، سرنوشت آينده ايران تا حدود بسيار زيادی به تصميم رهبری کشور در باره موضوع فوق گره خورده است و اگر ايشان در اين باره تصميم صحيحی بگيرند، بدون شک گفتنی‌های بسياری برای طرح نزد ايشان وجود خواهد داشت.

خداوند همه ما را در شناخت حقيقت، که به تعبير اميرالمومنين علی از موری سياه بر سنگی سياه در دل شبی سياه، پنهان‌تر است، ياری رساند.

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم اردیبهشت 1386ساعت 16:56  توسط درویش حمید |